سلام
چرا نگار کم پیداست؟نگار تقریبا دارد سعی میکند که به سوی آدمیت پیش برود
. ولی درست است که موانع زیاد است ولی او دارد سعی میکند. او میخواهد به
دانشگاه برود که درس بخواند و پیشرفت کند و کار
پیدا کند و پولدار شود و کیف کند و بمیرد. (قبل از رفتن به دانشگاه ازدواج کرده است :دی)
او میخواهد برای جامعه اش فرد مفیدی باشد اما جامعه اش او را نمیخواهد
پس میخواهد به مغز تبدیل شود که فرار مغزها کند. اومد میخواهد در غم
غربت بسوزد و تلاش کند (:دی)
بعدا که مفید شد به خارج خیانت کند و برگردد در داخل کار کند و تو سرش
هم بزنند که تو یک غرب زده هستی...
جامعه ی ما چیزی جز ما نیست!
و البته یه ذره دولت که اصا کاری به زندگی شخصی ما نداره و فقط خادم
مردم است و قصدش خدمت به ماست و همه جوانب و زمینه ها را برای ما
فراهم کرده و انقدر وضعیت مالی و اقتصادی و رفاهی و امنیتی مارا
تامین کرده است و چون دیگر چون کاری نمانده که در امور دنیایی برای
ما انجام دهد افتاده است به جان دین و عقیده و فرهنگ ما.............
از دیوار ها و ساختمان ها راپل میکند که نکند کسی فکر مارا منحرف کند.
آخر فقط او میداند که ما هیچ چیز نمیفهمیم و رسانه های بیگانه
میخواهد ما را گمراه کنند.
او میگوید ما باید فقط رسانه ی ملی و شبکه ی بازار را تماشا کنیم.
او میگوید ما در مقابل آخرت شما مسئولیم. اخر خدا ان دنیا از ما
میپرسد که مگر شما طناب و چنگک نداشتید که وارد خانه ی
بندگان من شوید که آنها تنهایی به گناه افتاده اند.
تازه برای ما ماشین های قشنگ قشنگ و با امکانات بالا مثل گوینده ی کامپیوتری
"در باز است!" ساخته است که ما دیگر مجبور نباشیم ۲۰ هزار دلار پول هنگفت
را پای این ماشین های بی کیفیت خارجی مث این تویوتا ها
و بی ام دبلیوهای آشغال بدهیم
. تازه برای ما خیابان کشی و جاده کشی با بهترین کیفیت و
بهترین مهندسی کرده است که خدایی نکرده جان ما به خطر نیفتد
و همه ی ماشین هایش را ایمن کرده است و همش
به ما نمیگوید چون شما تند میروید و چون خودتان مواظب نیستید
ما رکورد دار مرگ در رانندگی هستیم. چون ما اصلا رکورد دار نیستیم.
او مواظب لباس های ما هم هست. و وقتی میبیند که شلوار کسی پاره است
او را نگه میدارد و نوازش میکند و روی پارگی شلوارش اسپری رنگ
میگیرد که معلوم نباشد پاره است و آبرویش برود. او تازه مواظب است
که دختران ما سرما نخورند. اخه وقتی انها کلاه نداشته باشند
و رو سریشان کوچک باشد آنها را صدا میکند و داخل ماشین
خودش سوار میکند که خدایی نکرده سردشان نشود و زنگ میزند به
بابایشان که برایش کلاه بیاورند و اورا ببرند. تازه اگر آنها صورتشان
را با این پنکک ها کثیف شده باشد به آنها دستمال کاغذی تعارف
میکند که خجالت نکشند. انقدر هم مودبانه برخورد میکنند
که آدم هی دلش میخواد دست و صورتش را کثیف کند...
وقتی دختر و پسر ها هم به فاصله ی کمتر از هشتاد سانتی
هم دیگر هم میرسند سریع از آنها شناسنامه میخواهد که
موجابت خیر را فراهم کند و برایشان خطبه ی عقد بخواند و
این مسئله را چون خودشان رویشان نمیشد خیلی محترمانه
با پدر و مادرشان هم در میان بگذارد. تازه در بعضی موارد
هم انقدر باهاشان دوست میشوند که گوشیشان را میگیرند
تا برایشان بلوتوث های قشنگ قشنگ و جدید بفرستند.
در دانشگاه ها هم دولت همیشه دوست دانشجو هاست.
چون به هر کاری که بتواند دست
میزند تا استاد ها یا سر کلاس نیایند یا دیر بیایند.
مثل جدا کردن کلاس دختر ها و پسرها
که استاد کم بیاید و آنها بتوانند نا نصف شب به
کار هایشان برسند و بعد سر کلاس بیایند...
پ. ن:+ ای خدا......حال کن تفکرمو.....